السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
177
تفسير الميزان ( فارسي )
حال چه اينكه مشهود عليه خود شاهد بدون واسطه باشد ، مثل اينكه پدر شاهد يا انسانى ديگر نزاعى داشته باشد و شاهد عليه پدر خود و به نفع آن انسان شهادت دهد و يا آنكه تضرر شاهد از شهادت خودش با واسطه باشد ، مثل اينكه دو نفر با يكديگر نزاع داشته باشند و شاهد صحنه اى به نفع يكى از آن دو را مشاهده و تحمل كرده باشد كه اگر در مقام اداى شهادت آن صحنه را بازگو كند خود شاهد نيز مانند مشهود عليه گرفتار مىشود . * ( « إِنْ يَكُنْ غَنِيًّا أَوْ فَقِيراً فَاللَّه أَوْلى بِهِما » ) * در اين جمله با اينكه غنى و فقير بطور ترديد آمده و فرموده : « چه اينكه مشهود له كه تو ، به نفعش شهادت مىدهى توانگر باشد و چه فقير باشد » مع ذلك ضمير تثنيه به آن دو بر گردانده و فرموده : « خداى تعالى سزاوارتر به آن دو است » ، با اينكه در يك واقعه ، شخص مشهود له ، يكى از آن دو است ، يعنى يا فقير است يا غنى و هر دوى آنها نيست ، پس جاى اين سؤال هست كه چرا ضمير تثنيه برگردانيده و چرا نفرمود : « فالله اولى به » ؟ . جواب اين سؤال اين است كه درست است كه در يك واقعه شخص مشهود له يا غنى است و يا فقير و نمىتواند هر دو باشد و ليكن از آنجايى كه سخن از مشهود له معينى نيست ، بلكه از مشهود له فرضى است و مشهود له فرضى در يك واقعه غنى و در واقعه اى ديگر فقير است ، لذا ضمير تثنيه را به مشهود له برگردانيده تا معنا چنين شود : « خداى تعالى اولاى به غنى است در غنايش و اولاى به فقير است در فقرش » . و مراد - و خدا داناتر است - اين است كه زنهار كه غناى غنى ، شما را وادار نسازد به اينكه از حق منحرف شويد و فقر فقير هم ، شما را وادار نكند به اينكه به خاطر دلسوزى نسبت به او به ناحق به نفع او شهادت دهيد ، پس خداى تعالى اولاى به آن دو و مهربانتر از تو نسبت به آن دو است ، دليل مهربانتريش اين است كه حق را واجب الاتباع كرده و به سوى قسط و عدالت دعوت فرموده و معلوم است كه اگر در جامعه ، حق پيروى شود و قسط به پا داشته شود ، آن مجتمع سر پاى خود خواهد ايستاد و از پا در نخواهد آمد و در نتيجه هم غنى و توانگر باقى مىماند و از پاى در نمىآيد و هم حال فقير اصلاح مىگردد . و يكى از اين دو طائفه هر چند كه در يك حادثه و يك نزاع اگر به ناحق به نفعش شهادت دهند در خصوص آن واقعه بهره مند مىشود و حتى ممكن است در چند واقعه از شهادت به ناحق شاهدى خدانشناس بهره مند شود و ليكن اين شهادتهاى به ناحق باعث مىشود كه حق ضعيف گشته و عدالت در آن جامعه بميرد و معلوم است كه در چنين جامعه اى باطل نيرومند گشته و ظلم و جور جان مىگيرد و اين خود درد بى درمان جامعه و هلاك انسانيت است .